تبليغاتX
به ویب سایت اجمل حیدری خوش آمدید.
برای شنیدن دکلمه اشعار ناب توسط دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

Click here to listen to the poems which is declaimed by Dj Ajmal Haidari

برای تماشای عکس های دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

Click here to see photos of Dj Ajmal Haidari

برای شنیدن برگردان آهنگ های دلنشین توسط دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

Click here to listen to the songs which is translated by Dj Ajmal Haidari

برای تماشای ویب سایت اولی دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

Click here to visit first web site of Dj Ajmal Haidari

برای تماشای ویب سایت دومی دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

Click here to visit second web site of Dj Ajmal Haidari

ایمل آدرس ندارید؟ نگران نباشید فقط به اینجا کلیک کنید

You dont have email address ? Dont worry click here to register in Dj Ajmal Haidari's email service

برای تماس با دیجه اجمل حیدری اینجا کلیک کنید

To contact with Dj Ajmal Haidari click here and send your comments

برای شنیدن برنامه های آریانا اف ام ۹۳.۵ اینجا کلیک کنید! فراموش نکنید از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۹:۳۰ قبل از ظهر و ۹ تا ۱۲ شب به وقت افغانستان با اجمل حیدری باشید.

To Listen to Ariana FM 93.5 Live on internet Click here! Dont Forget to Listen Rj Ajmal Haidari's Show From 7 to 9:30 AM and 9 To 12 Am Afghanistan Time every night

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Sun 25 Mar 2007 و ساعت 11 بعد از ظهر |

قدرت مطبوعات درگفته هاى قصار.

-                      " مطبوعات شالوده تاريخ است؛ كسى كه آزادى مطبوعات را محدود كند به تاريخ وطن وملت خود خيانت كرده است "

-                      روزنامه مهمترين راه اشاعه فرهنگ و بزرگترين وسيله بيدارى ملت است"

-                      با خواندن يك شماره از جرايد هر كشور ميتوان به درجه آزادى، استحكام مالى

     حكومت، رشد ملى تربيت فرهنگى، قواى فكرى ونيروى روحى افراد آن پى بود"

من از چهار روزنامه يى كه بامن مخالفند مى هراسم تا ازيك لشكر خونخوار كه ازهزاران سرباز دلير تشكيل شده باشد

گفته هاى ازناپليون:

-                      " هر جا روزنامه يى خاموش شود آتش انقلاب وخونريزى شعله ورميگردد."

-                      " روزنامه فرياد حيات و زنده گانى ملت است، صوتى است كه از پيكر جاندارى بلند ميشود؛  نبضی است كه میزند وحركت ميكند و گواهی است كه هنوز درقلب كارمى كند ودر پيكركشور چون روح واقعى باقى است.

-                      دنيا امروز با دو حركت پيش ميرود صبح به صبح به حركتى كه روزنامه هاى صبحانه او راميدهد وعصر به عصر باضربه وتكانى كه روزنامه هاى عصر به او ميدهد. "

-                      روزنامه نگارام ترجمان افكار عامه هستند بايد كاملاً به مسووليت خود واقف باشند كه حقايق را درنظر عامه بگسترانند به عقيده من هيچ آزادى اهميت آزادى مطبوعات را ندارد" سخنياز اتلى نخست وزير انگلستان"

-                      " هروقت كه پايه تخت من ميلرزد حس ميكنم كه نويسنده آزاد مردى قلم به دست گرفته است"

§                               روز نامه نويس پليس اجتماعي است و هر پليس كه نادرستي و سكوت كند خيا نت كرده است.

§       شهري كه داراي مطبوعات خو بست احتياج به زندان و شهربان ندارد.

§       زندگاني روشن وپرورش صحيح امروز مولود افكار ژورنالستان و نويسندگان ديروز است.

§       در محافل سياسي انگلستان معروف است كه بريتانيا در هر پايتختي دو سفير دارد سفير حكومت و خبر نگار " تايمز" و چه بسا كه حكومت بع عقيده خبرنگار تايمز بيش از نظر سفير اهميت ميدهد.

§       فشار هر قدر سخت باشد نبايد شخص را به گفتن و نوشتن خلاف حقيقت انهم در مقابل افكار عامه وادار سازد.

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Sat 24 Mar 2007 و ساعت 4 بعد از ظهر |

اهميت مصاحبه:

ميگويند مصاحبه پرداخت نمايشى دارد، آنانيكه شامل قضايا اند از خود حرف ميزنند واز آنچه احساس كرده اند، ديده وشنيده اند ولمس كرده اند بیان میکند.

مثلاً اگر بگويم: " اوگرسنه است" آن نسبت به اينكه خودش بگويد: " من گرسنه ام"به مراتب كمتر است.  " او" جمله" من گرسنه ام " را با احساس گرسنگى مى گويد، لهذا اثر بسيار بيشتر دارد. ما اين احساس را در تمام رسانه ها دريافت كرده مى توانيم،  چه بخوانيم، چه بشنويم وچه ببينيم .

هرگاه گفتار مصاحبه شونده ثبت شود بايد حالات روانى وى ياد داشت گردد ويا داشت هاهم بايد بصورت دقيق وسريع خلص نويسي وبعداً مفصل نويسي گردد، يعنى مصاحبه كننده تيز نويسى رابدرستي بداند و هنگام مصاحبه آن را به  كار بندد.

اگر مصاحبه شونده ياد داشت  را خوش نداشته باشد بهتر است مصاحبه كننده متكى به ذهن خود باشد.

اطلاعات بايد هماهنگ باشد تا گيرنده پيام د چار پراگنده گى فكرى نشود، مصاحبه طورى ترتيب داده شود كه تسلسل منطقى صحبت در آن نهفته باشد.

مصاحبه متكى به خاصيت و ظرفيت مصاحبه شونده است، اما با آنهم نوع مواد خبرى وسوالات ترتيب و نوشتن آن نيز مْوثر است.

علاوه برآنكه در مصاحبه عناصر خبرى ( چه؟ چطور؟ چرا؟ كه؟ كى؟ كجا؟ ) مورد پرسش است اما اطلاعات عمومى در آن مد نظرباشد و در پهلوى اين همه، حركات و وضع مصاحبه شونده مورد مداقه قرار ميگيرد.

مصاحبه براى دريافت خبر را " مصاحبه عقيدتى " ميخوانند.

مصاحبه براى نشر مقاله، تبصره، تفسير وجمع آورى مواد براى سایرژانرها نيز موارد استفاده قرارميگيرد. مصاحبه كننده آگاه ميداند كه:

-         در صورت امكانات قبلى بايد وقت مصاحبه را تعيين كند وهمچنان موضوع و سوالات را مشخص سازد؛

-                      با قلم وكاغذ مجهز باشد و اگر بخت يارى كند كمره هم داشته باشد و ديگر تجهیزات هم؛

-         به موقع خود را به محل واقعه و به اشخاص خبرى برساند؛

-         شهرت مصاحبه شونده را بايد بداند؛ خود را به او معرفى كند وهمچنان هدف خود را؛

-         مصاحبه را با صميميت آغاز و رهبرى كند؛

 

-         مصاحبه شونده را مهم و ارزشمند تلقى كند وفضاى دوستانه را تا انجام مصاحبه حفظ كند؛

-         همكارى مصاحبه شونده را چگونه جلب نمايد؟

-                      با مصاحبه شونده نبايد استدلال كند بلكه اختلافات خود را غير مستقيم مطرح سازد؛

-                      عكس العمل مصاحبه شونده را مورد توجه قرار دهد وهمه چيز را بايد يادداشت نمايد؛

-         به تمام گفته ها و حركات توجه عميق داشته باشد و به حقايق توجه خود را معطوف دارد، يعني بشنود و ببيند كه اوچه مى گويد؟ و چگونه ميگويد؟

-         جواب ها را ماهرانه انكشاف دهد، آنچنان كه حرفى باقى نماند.

.... وبالاخره تمام سوالها را مرور كند كه جواب تمام آنها مكمل باشد؛

تاريخ ها، اعداد ،ارقام واقتباس ها دقيق باشد.

همچنان در مصاحبه تيلفونى متوجه صداى خود باشد؛ حقايق وارقام را تكرار كند وصحت آنرا تكرار در يابد.

اوميداند كه چگونه يادداشت كند ويابه كسى اين وظيفه بدهد كه هنگام صحبتش ياد داشت كند درهمه حال مصاحبه كننده يا خبرنگار خوب مصاحبه اش را موفقانه به انجام ميرساند وطورى عمل ميكند كه مصاحبه كننده از ابراز حقايق در برابرش خورسند باشد. درپايان كار وهنگام خدا حافظى صميميت ها تجديد ميشود و زمينه براى ارتباط بعدى مساعد ميگردد.

ژورناليست آگاه هميشه براى مصاحبه  آماد ه گى دارد، درحالت زود گذر مانند مسافرت ها وحتا در آخرين دقايق زنده گى انسانها با محكومين وامثال اينها؛

به گونه مثال: وقتى سردسته مشروطه خواهان ( انقلابيون وقت) سرور خان ( واصف) درتپه شيرپوربه دهن توپ بسته وبه جرم آزاديخواهى اعدام مى شد، كسى ازاو پرسيد كه آيا چنين وضعى را پيش بينى كرده بود؟ مرحوم ( واصف ) درجوابش گفت:

" ترك جان وترك مال وترك سر              در ره مشروطه اول منزل است"

او معتقد بود كه تاريخ انتقامش را ميگيرد، از اينرو شعر جالبى را زمزمه ميكرد كه مصاحبه كننده آنرا هم ياد داشت كرده است:

روزى  كه شود اذالسما انفطرت            واندر پى آن اذالنجوم انكدرت

من دامن تو بگيرم اندر عرصات           گويم صنما! باى ذنب قتلت

درتاريخ از مرحوم سرور خان ( واصف) كه مبارز نامدار زمان خود بوده است چيز هاى زياد ميخوانيم يا از كار روايي هايش، از مبارزاتش ، دانش وفراكاريهايش، اماكدام يك از آن نوشته ها جاى اين جواب مرحوم سرور خان ( واصف) را كه چند لحظه قبل از آنكه بدنش در برابر توپ به پارچه هاى گوشت مبدل شود، خوهد گرفت؟

هرگاه دربرابرچنين جوابى سوال هم وجود نداشته باشد ونام پرسنده هم معلوم نباشد بازهم مصاحبه است؛ مصاحبه با تاريخ وآن مرحوم است؛ اما افتخار چنين سوالات نصيب ژورناليستان آگاه وموقع شناسى است كه بنابرعدم موجوديت شان درتاريخ مجموعه يي از اسناد و روايات خواهد بود وبس!

-                      هرگاه ژورناليزم امروزتاريخ فردا باشد پس مصاحبه در آن جاى خاصى خواهد داشت.

مصاحبه

مصاحبه در لغت به معناي صحبت كردن در طرف و در اصطلاح ژورناليزم آگاهي يافتن از وقايع ، افكار و فعاليت هاي انسانها از طريق سوال و جواب خبر نگار يا شخص آگاه و خبره است.

در مصاحبه سه بعد اين ژانر مهم مطبوعاتي بايد مورد توجه قرار داشته باشد.

شخصی كه با او مصاحبه ميشود ( مصاحبه شونده)

سوالاتي كه مطرح ميگردد .

سلوك و روشي كه بايد در نظر گرفته شود.

همچنان براي مصاحبه كننده ضروري است تا قبلاَ تصميم خود را در مورد مصاحبه بگيرد و آماده گيهاي قبلي را فراهم سازد و موضوع مورد نظر را همه جانبه قرار دهد.

دريافت شخص براي مصاحبه گرفتن، وعده براي مصاحبه و تحكيم رابطه خوب با مصاحبه شونده نيز از جمله آماده گيهاي قبلي براي مصاحبه بشمار ميرود.

جي، دبليو،اسپورت روانشناس امريكايي ميگويد: اگر بخواهيم بدانيم ديگران چه احساس ميكنند ، چه تجارب دارند، چه بخاطر مياورند، عواطف و رغبت هاي آنها چگونه است و علل اعمال آنها چيست ، چرا از خود آنها سوال نكنيم؟.

حالا تقريباَ براي مصاحبه آماده ايم

پس يايد مصاحبه را شروع كنيم.

مصاحبه شونده در آغاز بايد ما را دوست خود فكر كند نه اينكه از ما بترسد يا نفرت داشته باشد.

چون قبلاَ رابطه دوستانه قايم شده است ميتوان در جريان مصاحبه و يا هنگام طفره زدن از بعضي سولات مصاحبه شونده را رهنمايي كنيم و غير مستقيم وادار سازيم تا به اصطلاخ سر اصل مطلب بيايد.

در همه حالات مصاحبه به خود شكل تحقيق را نگيرد. 

كوشش كنيم كه مصاحبه ما مطابق روحيه نشریه و سياست منبع باشد.

هرگاه اختلاف فكري با مصاحبه شونده احساس كرديم بايدآنرا طوري طرح كنيم كه متوجه مخالفت ما نشود.

ژورنالسیتان مجرب در منزل مصاحبه شونده كمتر براي مصاحبه ميروند ، اما اگر ناگزير باشند كه چگونه بالاي موضوع و محل حاكم باشد.

ژورنالسیتان مجرب چون سوالات را قبلاَ فورمول بندي ميكنند كمتر با جواب هاي "بلي" و " نخير" مواجه ميشوند زيرا اينگونه جواب ها صرف براي تاييد حقايق و ترديد اغلاط قابل پذيرش است وبس.

يا ممكن است كه اشخاص درمورد منافع خود حرف بزند، ميل به گزافه گويي داشته باشد، بترسند دروغ و امثال آن.

ژورنالسیت آگاه اينهمه تمايلات را به صراحت احساس ميكند اما به رخ مصاحبه شونده نمیكشد، حقايق را بر ميشمارد و به اصطلاح مرواريد را از منجلاب بيرون مياورند. 

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Sat 24 Mar 2007 و ساعت 4 بعد از ظهر |

اصول و روش تحقيق

 

تعريف تحقيق:

تحقيق كلمه عربی بوده كه در لغت به معنای، به حقيقت امری رسيده گی كردن، رسيده گی و يا باز جويی كردن و راست و درست كردن است و در اصطلاح عبارت از دريافت معلومات دقيق و واقعی در باره يك موضوع مشخص و معيين و شرح نتايج آن ميباشد.

همچنان تحقيق را ميتوان به عنوان به كار گيری روش علمی به منظور بررسی يك مساله تعريف كرد. اين روش  برای دست يا بی به اطلاعات قابل اعتماد و مفيد به کار رفته ، هدف آن كشف پا سخ  برای سوالات پر معنا از طريق به كار گيری  روش های علمی است. و تحقيق به طور عام تلاش نظام مند  و هدفمند برای كسب دانش معتبر و قابل اطمينان است.

معادل كلمه تحقيق در زپان انگليسي Research  بوده که  معنای آن پژوهش ،جستجو، تتبع و يا جستجو كردن و تحقيقات علمی كردن است.

در فرهنگ انگليسي Webster در مورد تحقيق چنين آمده است: تحقيق عبارت از سعی و تلاش و يا پشت كار منظم در يك موضوع به منظور استخراج كردن و يا تجديد نظر در آن ميباشد.

در واقع هر تحقيق ويا Research دارای اهداف معيين ميباشد و يا هم تجسس و كاووش هايی است که مستلزم يك سلسله فعاليت ها و مجاهدات پيهم برای دريافت واقعيت ها، تحت قاعده در آوردن فرضيه هايی تاييد شده و تثبيت تيوری هايی ( نظريات ) موجوده، توضيح  وتصريح نظريات گذشته، كسب دانش و بينش واقعی راجع به وقايع رويداد های تاريخی تهيه و ترتيب احصاييه هايی حياتی و ضروری درك و شناخت پديده های طبيعی تفسير و تعبير يافته ديگران از طريق تركيب و ترتيب اطلاعات و شواهد لازمه به منظور نتايج مؤثق از آن ميباشد.

به صورت عموم تحقيق را به تحقيقات اجتماعی Social Research، تحقيق اسنادی Documentary Research و تحقيق علوم طبيعی يا لابراتواری Laboratory R. تقسيم كرده اند. كه هر كدام شامل منابع جداگانه و كار برد های مشخص خويشرا داراست.

و هر يك دارای تفاوت هايی هستند و به علت تفاوت در ماهيت موضوع هر كدام، بايد روش تحقيق جداگانه را كار گيرند.

در علوم طبيعي پديده های فزيكی و بيولوژيكی مورد مطالعه قرار ميگيرد در اين علوم تعداد محدودی از متغير هاکه قابليت اندازه گيری دقيق دارند، در توصيف بسياری از پديده ها دخيل هستند و نيز بيان قوانين جهان شمول امكان پذير است.

اين تحقيقات روابط بين پديده هايی را كه آشكارا در جهان تغيير ناپذير اند صورت بندی ميكند و دانشمندان علوم طبيعي پديده هايی را بررسی ميكنند كه كمتر به تعابیر ذهنی نياز دارد و پروسه تحقيق در آزمايشگاه امكان پذير است و وسايلی برای اندازه گيری و تثبيت نتيجه آن در آزمايشگاه وجود دارد. در حاليكه در تحقيقات اجتماعی، ابعاد تاريخي، رفتار انسان و هم جنبه های ذهنی تجربه انسانرا در نظر بايد داشت چنانچه اگر دانشمند علوم اجتماعی بخواهد به رفتار افراد وگروه پی برد بايد خودش را به جای آنها قرار دهد تا ( بدون دخالت احساسات و عقايد شخصی ) ارزش ها، طرز تلقی و نظر حقيقی آنها را بفهمد وچون افراد محيط اجتماعيشان به طور مستمر  در حال تغيير اند در نتيجه دانشمندان علوم اجتماعی نمی توانند مانند دانشمندان علوم طبيعی روش تحقيق معيين و ثابتی را پيش بينی، ودرك دنيايی در حال تغيير به كار گيرند. در تحقيقات علوم اجتماعی مفهوم درك كردن مهم پنداشته ميشود و در مورد مفهوم درك كردن توافقی وجود ندارد وبدو طريق بيان شده است. مفهوم درك كردك توام با احساس Epathic Understanding  و درك تجربی يا Experimental Understanding  [3] همعينان دانشمندان علوم اجتماعی هم مشاهده كننده مسايل اجتماعی هستند و  ( ممكن عقايد خود را در رساله تحقيق (دخالت دهند) وهم در توسعه و بهبود در نظام علمی خود سهم دارند ( كه درين صورت بايد مانند دانشمندان علوم طبيعی ارزش ها و احساسات خود را در تحقيق دخالت ندهند ) يعنی در تحقيقات اجتماعی از دخيل نمودن نظر اجتناب ورزند زيرا تحقيقات اجتماعي عمليه ايست براي اثبات نمودن ويارد نمودن يک فرضيه و درين زمينه محققان مشكلات و فرضيه های طرح شده مربوط به جامعه و محيط را با مطالعه نورم های اجتماعی و ارتباط دادن آن كار هايی اجتماعی حل  فصل ميكند محققان علوم اجتماعی با موضوعات انسانی در گير است او علاقمند به رفتار خود و رشد اوبه عنوان عضوی از گروه است.

اين گونه تحقيقات با مراجعه به ساحه اجتماعی جامعه و مردم از طريق تهيه مصاحبه ها انكيت يا سوالنامه ها جداول به صورت مستقم و روياروی و ياهم غير مستقيم صورت ميگيرد.

علاوه بر مراجع بالايی كه به حيث منابع مهم تحقيقات اجتماعی به شمار ميرود اينگونه تحقيقات ميتوانند با استفاده از مواد دست دوم ويا مواد مستند و تكميل شده موجود ديگران در آرشيف ها، مراكز احصايوی ،مجله هاي تحقيقی و مسلكی، روزنامه ها، شرح حال ها، مواد تاريخی، فلم ها، ادبيات رشته های مختلف ( شعر و داستان ) و مراجع مواد ديگر تهيه گردند.

در بخش تحقيقات اسنادی بايد گفت كه عمدتاً متكی به منابع و ماخذ بوده و منابع آن، مراكز معلوماتی، كتابخانه ها، آرشيف ها آثار دست نويس يا خطی، ريكارد های فاميلی، بيوگرافی ها و شرح حال ها ميباشد.

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Sat 24 Mar 2007 و ساعت 3 بعد از ظهر |

القاب رسمي، علمي، تحصيلي و نظامي

 

القاب کلمه هايي اعزازي اند که به صبغه احترام يا جهت تعيين هويت با نامهاي اشخاص يکجا استعمال مي شود. القاب يا به صورت ارثي يا کسبي حاصل مي شود به منظور کار برد درست القاب رعايت دستور هاي ذيل لازم پنداشته ميشود.

1- القاب عموماً با نامها يکجا ذکر ميشود که البته نظربه اقتضاي جاي قبل و يا بعد از نام مي آيد.

2- القاب کوتاه قبل و القاب دراز بعد از نامها مي آيد.

3- اکثر القاب تنها يکبار در آغاز خبر يکجا با نام استعمال شده در ديگر قسمت هاي خبر تکرار نميشود، البته القابي تحت اين قانون مي آيد که پس از نام استعمال مي شود.

4- القابي که يکبار استعمال مي شود بايد با نام مکمل بيايد.

5- براي سران کشور هاي مختلف القاب مختلفي به کار مي رود و خبرنگاران در کاربرد دقيق القاب دقت نمايند. القابي که براي سران دول ها استعمال مي گردد شامل: رييس جمهور، رييس دولت، صدر هيات رييسه شوراي عالي، صدر هيات رييسه، رييس شوراي دولتي، گورنر جنرال، امپراتور، سلطان، ملک، امير، ملکه، شهزاده مي باشند. مانند رييس جمهور کرزي، ملک فتح،

6- براي سران کشور هاي داراي رژيم شاهي القاب اعليحضرت، عليا حضرت يا ملکه سلطان و براي سران کشورها داراي رژيم غير شاهي فقط جلالتماب قبل از نام به کار برده مي شود.

7- به منظور حفظ احترام بعضي اشخاص در اخبار مربوط افعال جمع به کار برده ميشود.

8- براي تحصيل يافته گان و صاحبان ديپلوم دکتورا لقب دکتور استعمال مي شود هر گاه قبل از نام استعمال شود تنها مي آيد ولي اگر پس از نام بيايد رشته نيز تذکر داده ميشود. مانند داکتر عبدالباقي حصاري، و يا عبدالباقي حصاري داکتر رشته تاريخ

9- براي استادان پوهنتون رتبه ها علمي شان به حيث لقب استعمال مي شود، مانند: پوهاند، پوهنوال، پوهندوي، پوهنمل، پوهنيار، پوهيالي، مانند پوهاند محمد کاظم آهنگ. هرگاه يک استاد پوهنتون به کدام وظيفه ديگرهم گماشته شود رتبه علمي خود را حفظ مي کند، بنابرآن پس از آن هم به حيث لقب وي استعمال شده مي تواند با تفاوت اينکه نام پوهنحي که درآن تدريس مي نمايد نيز ذکر ميگردد. مانند پوهنمل داكتر عصمت اللهی استاد پوهنحي ژورناليزم و رييس كميسيون نظارت بر مطبوعات وزارت اطلاعات و فرهنگ و توريزم.

 10- براي صاحب منصبان مسلح رتبه هاي شان به حيث لقب به کار مي رود! ماننند مارشال، سترجنرال، دگر جنرال، تورن جنرال، بريد جنرال، دگروال، دگرمن، جگرن، تورن، جکتورن، لومري بريدمن، دوهم بريدمن، دريم بريدمن. مانند بريد جنرال عبدالمجيد.

11- براي صاحب منصبان پوليس رتبه هاي شان به حيث لقب به کار ميرود مانند: لوي پاڅوال
"
ډگرجنرال"، پاڅوال "تورن جنرال" ملپاڅوال"بريد جنرال" سمونوال"ډگروال" سمونمل " ډگرمن" سمونيار"جگړن" سرڅارمن "جکتورن" څارمن "تورن" لومړى څارن، دويم څارن، دريم څارن، څاترمن، لومړى څاترمن دوهم څاتر من، دريم څاترمن.

 12- براي اعضاي اکادمي علوم کشور رتبه هاي علمي شان به حيث لقب به کار مي رود، مانند اکادیميسين، کانديد اکاديمیسين، سر محقق، معاون سر محقق، محقق معاون محقق: اکاديمسين احمد فواد رحماني.

13- از استعمال دو لقب قبل از نام خود داري شود ازجمله چنان القاب تنها آن يکي استعمال شود که نزد آن شخص براي رفع تکرار به صورت متناوب استعمال شده مي تواند.

14 القاب صاحب منصبان قواي مسلح پس از تقاعد با افزون کلمه بعد از لقب اصلي استعمال ميگردد، مانند. سيمع الله تورن جنرال متقاعد.

15- القاب رسمي ملکي پس از تقاعد يا سبکدوشي تنها در صورتي ميتوان کلمه"سابق" يا "اسبق" را به آن افزود که سبکدوشي اين اشخاص صبغه جزا را نداشته طبق لزوم ديد باشد.

مانند صبغت الله مجددي رييس جمهور سابق افغانستان.

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Sat 24 Mar 2007 و ساعت 3 بعد از ظهر |

فدرالیسم چیست؟

 

کثرت گرائی (plurality) که خود را به وحدت (unity  ) کاهش ندهد، چیزی جز آشفتگی نیست . وحدتی که نتیجه کثرت گرائی نباشد، تنها ستمگری است .

Pascal : Pensee.(1958.p.261)

 

            مقدمه:

 

          همه سیستم های سیاسی ایکه انسان درلحظه معینی از زمان بدان می اندیشد همانند آدمی فرزند زمانه خود است، و خواه نا خواه باز تاب محیط تاریخی ویژه ایست که در آن بسر می برد. از اینرو هیچ سیستم  سیاسی ای نیست که بنحوی، بیان  زندگی نامه زمانه خود نبوده ودر عین حال، درجه ای از عامیت تاریخی و جهان گرائی ( universalism ) در آن وجود نداشته باشد.

 

          در دنیای امروز، ایده فدرالیسم، از اهمیت برجسته ای در تئوری سیاسی برای پیوند دادن صلح آمیز  کثرت گرائی تنوع ملی، قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی در جهان، با داشتن دولتی کارا و درعین حال یکپارچه ونه متمرکز،  ایفاء میکند.

 

          ایده دولت- ملت و سازمان سیاسی متعاقب آن که بعد از انقلاب فرانسه در اروپا  و سپس در دیگر نقاط جهان شکل گرفت، اکنون از دو زاویه در معرض فشار جدی قرار گرفته است. نخست، فرایند اقتصاد جهانی و جهانی شدن اقتصاد، نیروهای اقتصادی و سیاسی  گریز از مرکز را از طریق یک دنیای فرا ملی و نهاد های فراملی، نظیر ادغام های منطقه ای اقتصاد های ملی( اتحادیه اروپا، نفتا )، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، قراداد های مختلف بین المللی و غیره، تقویت کرده است. این فشار، چه بر دولت- ملت های بز رگ و چه بر دولت- ملت های کوچک، البته نه بیک اندازه، اثر میگذارد.

 

           دوم، فشار محلی بر دولت- ملت ها برای باز یابی هویت ملی  و حق تعیین سرنوشت برای آند سته از ملیت هائی که با سلطه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک ملیت بر آنها، حقوق سیاسی و فر هنگی آنان نا دیده گرفته شده است. ایران نیز از این فشار دوگانه در امان  نبوده است، بویژه آنکه ستم ملی مستقیم مرکز بر ملیت های غیر حاکم، ضریب چنین فشاری را افزایش میدهد.

 

          این سلطه ملیتی بر ملیت های دیگر، در بین سیاستمداران و افکار عمومی بسیاری از روشنفکران چنان جا افتاده است که، آنرا کاملا یک امر عادی تلقی میکنند، گوئی که، جز این بودی عجب بودی. حتی بسیاری از کسانی که خود را دموکرات ویا مدافع حقوق بشر میدانند، افق ذهنی آنان در دیدن این بی حقی ها متوقف میشود.

 

           نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی  را پیدا کرد که دولت- ملت در آن  بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار  بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید  را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان در جه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی  آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.

 

          نتیجه عملی آن این واقعیت است که سلطه سیاسی حاکمیتی معین، که در جهت منافع ملیتی معین و محروم کردن ملیت های دیگر حرکت میکند، سلطه طبقاتی همان ملیت بر ملت های دیگر را تامین کرده و ستم ملی را به ستم طبقاتی نیز تبدیل میکند. از این گفته نبا ید باین استنتاج سریع رسید که همه ملیتی که بنام آن سخن گفته میشود، به سرمایه دار، و بقیه ملیت ها به کارگر تبدیل شده اند. بلکه فر آیندی است که بخش مهمی از ملیت های غیر حاکم را به حاشیه زندگی اقتصادی و اجتماعی می راند. چنین فر آیندی، دیر یا زود یک دینامیت انفجاری را درون ملیت ها تولید میکند.

 

          آنچه که در دنیای سرمایه داری، بین کشورهای پیشرفته و کشورهای پیرامونی، یا باصطلاح جهان سوم ایجاد  فاصله ای عظیم میکند و قطب فقر  و ثروت بین آندو، و نها یتا سلطه اقتصادی و سیاسی وتکنوژیک و فرهنگی مرکز بر پیرامون و پرتاب شدن اکثریت آنان بر حاشیه تمدن را تامین میکند، سرمایه گذاری و توسعه صنعتی و اقتصادی در مرکز و خشک کردن منابع توسعه پیرامون با تکیه بر اهرم های متفاوت مالی، سیاسی، تکنولوژیک و گاهی نیز توسل مستقیم به قهر برهنه است. فرآیند مشابهی نیز همین امروز در کشور ما جریان دارد و با یک خشونت سیاسی مستقیم،علیه ملیت های غیر فارس بکار برده میشود. این بدان معنی نیست که همه ملیت فارس بیک سان از این سیاست جمهوری اسلامی بهره میبرند و یا همه آنان بر این سیاست ها مهر تایید میزنند، لیکن نمیتوان انکار کرد که در یک توازن عمومی، معادله را بنفع آنان تغییر میدهد و تعداد حصیر آباد ها  و حلبی آباد هارا در درون ملیت های غیر حاکم بشکل شتابانی افزایش میدهد و عملا آنهارا به ذخیره های نیروی کار ارزان برای خود تبدیل میکند. بهمین جهت نیز ستم ملی در ایران با ستم طبقاتی منطبق شده است. تحلیل گسترده تر این فرآیند نیازمند نوشته مستقلی است که خارج موضوع اصلی این نوشته است.

  

          ایده فدرالیسم، بی آنکه حلال مشکلی برای همه مشکلات سیاسی و اقتصادی و همه بیماریهای اجتماعی باشد، تلاشی است برای حل صلح آمیز نا برابریهای ملی در درون کشور و نزدیک کردن آنان بهمدیگر در یافتن راه حل هائی مناسب  در تغيير ساختار های سیاسی حکومتی، تعدیل نابرابریهای اقتصادی در بین ملیتها و ارائه پاسخی دموکراتیک بر آنها، بی آنکه شیرازه امور کشور از هم  گسسته و یا از هم بپاشد.

 

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Thu 22 Mar 2007 و ساعت 11 بعد از ظهر |

ژورنالیزم و کاربرد ژورنالیزم معاصر

 

جایگاه گوینده در تلویزیون

 

کیفیت صداو چگونگی بیان ما نمایشگر میزان شناخت ما از زبان  وتسلط مابر موضوع کلام، ومهمتر از اینها، جلوه ای ازشخصیت ماست.

اگر آنچه را که در اعماق روحمان نهفته داریم وآنچه را در زنده گی می بینیم و احساس میکنیم .بتوانیم همانگونه ماهیت آنها را بیان کنیم ویا واقعیت پدیدهارا آنطوریکه است برملا ساخته ونشان بدهیم ،ما را گوبنده ، نویسنده ،ممثل ویا گاهی رمزگر وزمانی رمزکش نامند،در واقعیت شمار کسانیکه دارای این موهبت وتوانایی هستند ، اندک ازبسیاری بوده وطبیعی است که ازهمه مردم نمیتوان انتظار داشت که گوینده ای بر گزیده ویا نویسنده ای چیره دست بار آیند.

چنانچه گوینده گی هنر گویش و خوانش ،توام با اساسات ،هنری و آواز زیباو گیرا بوده وگوینده باید این هنریا فن را به خوبی بداند واز اساسات و اصول فنی وهنری آن ،آگاهی عام وتام داشته باشد. چه گوینده حلقه وصل کتله های انسانی میباشد ،آنچه از همه در مورد هنر گوینده گی قا بل غورودقت است گویند ه گی در تلویزیون است که هر کدام این وسا یل جمعی ریزه کاری های هنری و فنی گوینده گی ویژه ای را داراست که گوینده آگاه با استعداد با مراعات آن میتواند این حلقه وصل افهام و تفهیم انتقال پیام را بصورت هنری وفنی با بیننده گان تامین نماید.

 بهمین منظور، همه تلاشهای علمی وفکری وآثار هنری وادبی به نوعی نمایانگر دغدغه رسیدن به حقیقت است . به سخن ارسطو ، حقیقت را میتوان به یاری همدیگر جستجو کرد .  گفتگو میتواند یکی ازراه های رسیدن ،جستجو کردن ، به کاربردن وابلاغ کردن وگفتن وبرملا کردن حقیقت گردد .

همچنان ، در صورت جریان یافتن گفتگو در جامعه ، آزادی به صورت یک نهاد مستقر شده ،امکان بیان عقاید گوناگون فراهم میگردد.

تلویزیون منحیث رسانه یی که میتوان گفت بی نظیر وبی رقیب ودو حس از حواس ماراهمزمان متوجه میسازد ،جایگاه خوبی برای ارایه ،نما یش به کارگیری وبه راه اندازی حقیقت است ،هم از راه گفتگو ، هم از طریق را ه تصویری .

به صفحه تلویزیون چهار گونه موجودات قابل نمایش اند: انسان ، حیوان ،گیاه وجماد.

 محوری ترین این چهار مقوله برای تلویزیون ،انسان یا انسانهاست که در حال سخن گفتن مشاهده میشوند.

گفتگو در تلویزیون شامل مصاحبه ،مناظره ،میزگرد ، تبصره ، سخنرانی یا مونولوگ وصحبت های شفاهی مردم میباشد . در تلویزیون برنامه هایی که کاملا تصویری باشد ویا کاملا شامل سخنرانی وگفتگوهای طولانی باشد ،از تحمل وحوصله مندی بیننده به دور است. مگر این که موضوع گفتگو خیلی ها حیاتی  و مهم باشد.

زیرکی ،کاردانی وحرفوی بودن گوینده تلویزیون در این نهفته است که وی با دانایی ودقت کاربرد صدا وتصویر وآمیزش هر دو رابا هم آمیخته و تجربه کرده باشد .هماهنگی صدا وتصویر ،با عث جذابیت برنامه های تلویزیون میگردد  صدا باید تصویر را تکمیل ویا شرح دهد .صدا بییننده را به دنبال تصویر رهنمایی نماید . کلمات باید تابع تصویر بوده ،نباید جداگانه عمل نماید وبا تصویر در تنا قض قرار گیرد .

درین زمینه، برنامه های تلویریون آمیزه یی از صدا ، سخن وتصویر است.هیچ یک را نمیتوان حذف کم ویا اضافه کرد استعداد وچابکی گوینده برنامه با خلا قیت وکاردانی نویسنده متن توانانی را به میان می آورد که برنا مه زیاد پرحرف نشود ویا کاملا تصویری نگردد .کاملا تصاویر را رهنمایی کند و تصاویر روشنگر صحبتها باشد.

آنچه که باید بیش از همه بر ان تاکید کرد ، استفاده خلاق ازگفتا ر است. در تلویزیون نسبت به سینما ضرورت سخن بیشتر است ،باید به ترتیب هنرمندانه ان اهمیت دادوکوشید .

زبان تلویزیون زبان صحنه های متحرک وزنده وترکیب  هنرمندانه کلام با تصویر است .این زبان شاید ،برانگیزه ترین ،فشرده ترین ووحدت همه زبانهایی باشد که توسط انسان تابه حال ایجاد شده است .

در تلویزیون ظاهر شدن به قیافه تصنعی تاثیرات منفی دارد .گورگی گفته است : (( برای بک هنرمند لازم است که اشخاص را غافلگیر کند و نگذارد برای یک فوتوی مقبول قیافه بگیرند.))  درتلویزیون گوینده شدن یک مطلب است و گوینده بودن مطلبی دیگر.  شما ممکن است به کمک یک دوست بانفوذ و یا به سبب داشتن چهره دلچسپ و...  به عنوان گوینده به رادیو یا تلویزیون راه یابید اما آیا به کمک بخت یا به یاری یک دوست با نفوذ می توانید حقیقتاً گوینده باشید؟

گوینده شدن نخستین گام از راه بی انتهای گوینده بودن است .

گوینده یی که جلو میکروفون می نشیند باید (گوینده ) باشد نه اینکه بعداً گوینده شود.

کسی که به جای حرف زدن ناله می کند یا دندانهایش را از روی هم برنمی  دارد، به کمک هیچ عاملی نمی تواند یکشبه گوینده،  به معنای واقعی کلمه بشود.

و اما: برای گوینده بودن در تلویزیون، در نخستین گام چهار خصلت اساسی  جایگاه خاص را داراست.

 

۱. عشق

سردفتر عالم معانی عشق است.

ای آنکه نداری خبر از عالم عشق.

برای رسیدن به مطلب و مقصود، بهترین انگیزه و بهترین وسیله و بهانه ، عشق است.

عشق شب شما را به صبح پیوند میزند، بی آنکه احساس کسالت کنید. عشق درفرسنگها شما را می دواند، بی آنکه اندکی خستگی در وجود شما راه یابد .

عشق همان است که صوفی را به صافی و صوفی را به دیداری معبود نایل می گرداند.

عشق همان است که از میان سالهای سده ها و از میان هزاران هزار کس هنرمندی را برمی کشد و نامش را با زر ، یا الماس ، بانور ، یا عشق برتاج تاریخ می نشاند؛

عشق آفریننده زیبایی است؛ عشق دستمایه فدا کاری  است؛

برای دسیابی به هر پیروزی، عشق همراه و هم راه عاشق است.

عشق فردوسی می سازد؛ عشق ارسطو و افلاطون می سازد.

عشق آدمیزاد را به اوج انسانیت می سازد. و آن زمان که عاشق براین خاکدان نیست، عشق او برجاست، زیبا، شرین و گویا، به قول مولانا:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

 شما برای دستیابی به هر آرزویی باید عاشقانه تلاش کنید. اگر می خواهید گوینده باشید – نه اینکه فقط گوینده گی کنید- باید عاشق این هنر ، یا این فن باشید. عاشق باشید همه دشواریها آسان و همه راهها هموار میشود.

۲. تصمیم و عمل:

عامل تحرک غیر از خود تحرک است. عشق عامل خوبی برای تحرک است، آنکه عاشق است و از جانمی جنبد از جان عاشق نیست. شاعری است که دهها شعر ناسروده دارد.  نویسنده یی است که بسیار افسانه های نا نوشته دارد. نقاشی است که پیکره های زیبایش را فقط در عالم خیال برای خود می کشد.

شما اگر تصور میکنید که عاشق هنر گوینده گی یا  فن گوینده گی هستید، ولی ترجیح می دهید مثلاً; به معامله فروش موتر بپردازید که عاید خوبی دارد، با خواست خود رقیب خوبتر  را ترجیح داده اید. پس عاشق صادق نیستید.

 

پول می تواند وسیلهء در سر راه شما در راه رسیدن به معشوقه شود. مقام هم همینطور. سایر

 

 وسایل مادی نیز به همین ترتیب. اگر مرد میدان هستید ، باید پاکباز باشید. در این کشور فقیر

 

 کار گوینده عاید چندانی ندارد. مثل: هر هنر دیگری.

متاع عشق بازاری ندارد. هنر دیگر خریداری ندارد.

 

شما ممکن است با اندکی آشنایی با کار تجارت ، به آسانی روزی هزاران افغانی به جیب تان  بیاید، اما اگر تصورمی کنید که از طریق ارائه هنر می توانید، زنده گی خوبی داشته باشید..

 

ببخشید این راه را به اشتباه آمده اید! چنانکه گفته اند: آنچه هنرمند را هنرمند نگهمیدارد، عشق او به هنر است.

 برای توفیق در این کار، اراده و عملی عاشقانه لازم است و تلاش بسیار و بعد قناعت به یک زندگی فقیرانه ، که آنهم عالمی دارد و اگر خوش اقبال باشید، احتمالاً اندکی شهرت.

 

۳. تمرین، تمرین، تمرین

می گویند صدای خوب مطلوب است، اما هنر نیست، مثل داشتن چشمهایی زیبا، اما صدای خوب وسیله مطلوبی برای ارائه هنرا  ست.

داشتن وسیله خوب نعمت است و خوب استفاده کردن از این وسیله موجب پیدایی یک اثر مطلوب می شود. نقاش هم برای آفریدن یک تصویر دلخواه به رنگ ، قلم و مو نیازمند است. خطاط هم برای خلق کردن یک صفحه هنرمندانه به قلم و پنجه یی بی ارزش نیاز دارد.

با این تعریف شاید اجازه داشته باشیم که بگویم گوینده خوب هنرمند است، زیرا که از وسیله خوب، خوب استفاده کرده است. یا حد اقل یک استاد کار زبردست است. به هر حال، برای اینکه بتوان از هر وسیلهء خوبی ، خوب استفاده کرد، بدون تردید تمرین لازم است.

 جای دریغ خواهد بود اگر وسیلهء خوبی داشته باشیم ، اما آنرا بیکار نگهداریم، در حالی که دیگران حسرت آنرا می خورند. به صدای گوینده گان ورزیده گوش کنید ولی مواظب باشید مقلد آنها نشوید می توانید صدای آنها را ثبت کنید، بعداً متن گفتار شان را بنویسید و بدین ترتیب پی ببرید که چگونه گوینده خوب، حتی یک متن بد را، خوب تحویل شما می دهد. عکس این مطلب نیز خود به خود صادق است، در هر فرصتی ، با خواندن متون مختلف ، صدای خود را ثبت کنید و کوشش کنید عیب ها را بکاهید، فراموش نکنید: تمرین ، تمرین و تمرین.

۴. مطالعه ، مطالعه، مطالعه

شما در شروع کار برای آنکه صدای مطلوب داشته باشید، هر قدر میخواهید تمرین کنید.

برای آنکه به رادیو و تلویزیون راه یابید، هر چه می توانید تلاش کنید. این  کار ها به شنونده ها وبیننده ها ربطی ندارد، اما .... اگر حقیقتاً می خواهید گوینده یی قابل تحسین باشید، ضمن پذیرفتن آنچه گفته شد و آنچه گفته خواهد شد، از مطالعه نباید غافل شوید.

مطالعه نمایید، هر قدر که می توانید، و در هر مورد که دسترسی دارید. نگوید که کمتر وقت مطالعه دارم. اگر گوینده یا مجری برنامه خاصی هستید، چه بهتر که بیشتر در آن مورد مطالعه کنید، ولی به هیچ وجه از ادبیات غافل نشوید.  شما مجری هر نوع برنامه یی که باشید، زیربنای کارتان ادبیات است. دهن خود را با انواع شعر و صورت درست واژه  ها آشنا کنید.

 کلام باید چون بازیچه یی در دست شما باشد. با متن های گوناگون ادبی آشنایی و در خوانش آن در جدال باشید. این کار علاوه بر تائید عجیب در کار شما، از شما فردی با تجربه، خوش و حاضر جواب می سازد. مؤدب ، متواضع و صاحب نظر می شوید و یاد میگرید که بنویسید. شما وقتی برنامه یی را گزارش می کنید، وقتی در استدیو تلویزیون مجلس یا محفلی را اداره میکنید، کمتر می توانید از نوشته استفاده کنید.

حضور ذهن و حاضر جوابی و پرسش های متین شما، نتیجه مطالعه مستمر تان خواهد بود. آشنایی شما بازبان های (پشتو،دری و عربی) و قواعد این زبان ها موجب چیره دستی شما در کارتان در تلویزیون خواهد بود. شما اگریک ((قید را به صورت صفت)) بخوانید، یا نادرستی هایی ازین قبیل، چی بسا که بسیاری از شنونده ها و بیننده ها رادیو و تلویزیون خود را خاموش کنند به این جمله های ساده توجه کنید:

آن کودک زیبا، می خندید.

آن کودک، زیبا می خندید.

و یا:

آن مرد، با متانت سخن می گفت و شنونده گان سروپا گوش بودند.

آن مرد با متانت، سخن می گفت و شنونده گان سراپا گوش بودند.

ویرگولی که بین دو واژه گذاشته شده  نشان میدهد که دو جمله، در حالیکه در نوشتن به یک شکل هستند اما در معنی چقدر فرق دارند.

خلاصه، تمرین کنید. فراموش نکنید که شنونده و بیننده  فقط مجال یک بار شنیدن یا دیدن برنامه شما را دارد. او کتاب نمی خواند که اگر اشتباه خواند یا نفهمید ، برای درک درست آن به عقب برگردد و باز فراموش نکنید که آنچه از رادیو و تلویزیون شنیده می شود، به عنوان (زبان معیار) تلقی می شود و به وسیله تکرار در زبان جا می افتد. پس غلط گویی ، غلط خوانی و غلط پراگنی در هنر گوینده گی در رادیو و تلویزیون ممنوع است.

بناً این چهار خصلت اساسی در هنر گوینده گی در تلویزیون از جمله موارد بسیار بجا و کارا  دانسته شده و جایگاه خاصی را  در تلویزیون دارد, این مواردً مدخل و ورودیه خوبی خواهد بود برای آنانیکه در رادیو و تلویزیون به گوینده گی می پردازند.

نتیجه گیری :

تلویزیون و سیله مهم اطلاعات همگانی وموثر ترین وسیله اطلاع رسانی است که لازمه کاروعمل

و سرعت انتقال پیام بوده ونقش آن در این راستا از تمام وسایل اطلاعات همگانی چشمگیری تر وبی رقیب است.

چون تلویزیون با صدا، تصویر ، الفاظ ، کلمات و جملات سرو کار دارد دراین  حصه استعداد، لیاقت، ذکاوت، گوینده و طرز افاده و سخن گفتن تجسیم وتمثیل توسط کلمات و الفاظ برای بیننده تلویزیون چه از طریق خبر، مصاحبه،راپورتاژ وتبصره در راستای انتقال پیام درست از اساسا ت ولوازم ضروری میباشد .

نداشتن افراد مسلکی و متخصص و کمبود وسایل تخنیکی و تجهیزات تلویزیونی از پرابلم های عمده ا ستیشن های رادیو ها و تلویزیون های افغانستان است. در همه حال، توجه و شناسائی به فرهنگ، حل پرابلم های مردم و نشان دادن و انگشت گذاری بر آن معرفی چهره های موفق و موفقیت ها و پیروزیها در مجموع، اطلاعات تازه و تصویری، برنامه های تلویزیون را جالب و قابل دید میسازد.                                              

کار  گوینده گی درتلویزیون یکی از انواع تماس و ارتباط  با مردم است که به شکل زنده وبرازنده مجسم میگردد. نحوه ارتباط ازطریق تلویزیون در دو بخش (صدا وتصویر)است.

آنچه که در ارایه برنامه های تلویزیونی مطرح ومهم است،این است که نباید احساس بیننده را به بازی گرفت و سراسر تصاویر مبتذل،میان تهی، ولوله انگیزودوراز ا خلاق را پخش کرد. زیرا تلویزیون دوحس از حواس ما را بیشتر تحت تأثیرقرار میدهد. ازینرو بیننده میتواند تحت تلقینهای خوب وبد ، مثبت و منفی تلویزیون را میتوان به یک مکتب مبدل کرد.

 گوینده تلویزیون مانند ژورنالیست هررسانه دیگر پاسدار حقیقت است. او حقیقت را نه تنها اعلام میدارد بلکه به نمایش میگذارد و استفاده  خلاقه و هنر مندانه از گفتا ر، از وظایف سنگین اوست.

 

+ نوشته شده توسط دیجه اجمل حیدری در Thu 22 Mar 2007 و ساعت 10 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM